خرده کاغذ های حسنعلي

اینجا جایی پر است از خرده کاغذها. خرده هایی که گاهی هیچ ربطی به هم ندارند

کار احمقانه یا عاقلانه

دیدگاهی بگذارید »

دیشب خواب دیدم تویه ماشین هستیم و کلی از این گانگستر های خیابانی دارن دنبال ما میان و ما هم تو کوچه پس کوچه ها فرار می کنیم. نمی دنم قضیه چی بود و اونای دیگه که تو ماشین بودن کی بودن (اصولن خوابهای من زیاد سرو ته نداره) فقط یادمه که توی پیراهن من کلی پول بود و من هی می گفتم خب بابا نگه دار پول بدیم بهش. بعد اون یکی که پشت فرمون بود می گفت موضوع پول نیست. خلاصه من مثه ای شخصیتهای خنگ این جور فیلمها هی سوال های مسخره می پرسیدم تا اینکه یه دفعه ماشین و من خنگ اون راننده عاقل رفتیم ته دره.

کاری ندارم که خواب چرندی بود یا نه ولی فک کردم بعضی وقتها خوبه که آدم مثه یه احمق بیاد پایین و یه شیکم سیر کتک بخوره و زنده بمونه تا اینکه مثه یه عاقل بره ته دره.

و اینکه لزومه همیشه حق با آدمای عاقل نیست.

کلن گفتم شما هم گاهی وقتا کارهای احمقانه خواستین بکنین اشکال نداره.

نوشته شده توسط hasanalimansor

مه 21, 2009 در 12:01 ب.ظ.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.